شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى
260
المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )
حال ، ملوك را قادحتر از آن نيست كه اظهار اسرار مملكت با عامه خدم و رعيت كنند و گفت : هر سلطان كه روزگار خويش به فراغ و عطلت « 1 » و كاهلى و بطالت مستغرق دارد ، هرآيينه خلل آن عطلت و كسل به ملك و سپاه او عايد گردد . « 2 » و مورخ تاريخ ، تقرير مىكند كه كورهء اردشير از اعمال فارس از جمله بناهاى اوست و در قديم الدهر آن را شهر جور مىگفتند و امروز به عرصه فيروزآباد موسوم است . و گويند در جوار جور وقتى شهرستانى بود كه سورى عظيم و خندقى عميق داشت ، چون اسكندر بر آن شهر بگذشت و حصار استوار و اساس پايدار آن بديد ؛ دواعى گشادن و عزيمت خراب كردن آن بنياد ، در خاطر او ظاهر شد و چندانكه جهد كرد و سعى نمود ؛ نتوانست گشاد ، آخر الامر به لطف صنعت و حسن حيلت آب رودخانه بابل كه بر در آن شهر مىگذشت « 3 » در عمارات شهر انداخت و چون منفذى نداشت و آب بهتدريج جمع مىشد ، بحرى ذخار و درياى خونخوار گشت و مدتى مديد آن زمين دريا بود . چون شاه اردشير در عهد سلطنت خويش به سبيل اتفاق بر آن حدود بگذشت و طايفهاى كه بر آن سواحل متوطن بودند ذكر كيفيت عبور اسكندر ، بر آن سرزمين و خراب كردن شهرستان تقرير كردند . از آنجا كه همت بلند و وفور جد آن خسرو پيروز بخت بود ، خواست كه قعر دريا تيممگاه مسافران و نزهتگاه سياحان باشد وصيت و آوازهء آن عمارت به اقصى بلاد شرق و غرب رسد . پس استادان مهندس و غواصان مجرب « 4 » را گرد كرد تا نشيب آن طلب كردند و از كوه مقدارى تمام ببريدند و آب از دريا در آن شعبها افتاد و نهرهاى عظيم از آن منشعب شد و به آهستگى آب از دريا خالى گشت و عمارتى نو بنياد نهاد ، چنان كه سياحان و مجتازان ذكر آن عمارت به افواه مىگفتند و حال آن شهر از اعجوبههاى دهر مىشمردند . و گويند گواشير از اعمال كرمان و اهواز از ولايت خوزستان و جزيره از مضافات موصل از مستحدث اردشير است و حفر رودخانه مسرقان كه از توابع و لواحق شوشتر است هم
--> ( 1 ) - ب و ج : غفلت . ( 2 ) - ب : شود . ( 3 ) - ب و ج : بود . ( 4 ) - ج : محرب .